35
-
تاریخ: 1396/5/20 ساعت: 4:56
مثلا او با آن اطوار های مخصوص خودش و آن لحن اِگزَجِره ی دراماتیکش تکستی بخواند ، لکچِری بدهد و فخری بفروشد و ادعای کلام فاخر داشتن کند و کباده ی علم و ادب بکشد و تو فکر کنی مگر با تکلف صحبت کردن یا نوشتن چقدر هنر می خواهد؟ با خواندن چهار عدد کتاب ناقابل هم میتوان ادای انتلکت ها را درآورد. کاش کسی به...
36
-
تاریخ: 1396/5/20 ساعت: 4:56
تنهایی خطرناک است، آدم به جان خودش می افتد، ذهنش را زیر و رو می کند، حرف هایی را به یاد می آورد که تعجب می کند چطور فراموش شان کرده بود، به عکس هایی خیره می شود که به خودش قول داده بود دیگر هرگز آن فولدرها را باز نکند، به آهنگ هایی گوش می دهد که قرار بود همه آن ها را حذف کند تا دیگر هرگز آن کلمات خ
37
-
تاریخ: 1396/5/20 ساعت: 4:56
به عقیده من دست و پنجه نرم کردن با یک مسئله در همان مقطعی که گرفتارش شده ای علی رغم همه فرسایش هایش هزاران مرتبه آسان تر از تحمل دوره ای ست که مدت زمانی از آن مسئله می گذرد ولی در ضمیر ناخودآگاهت بارها و بارها آن موقعیت را به یاد می آوری و به خودت لعنت میفرستی. بارها خودت را محکوم میکنی. بارها خودت ...
38
-
تاریخ: 1396/5/20 ساعت: 4:56
ببینی، واقعی به نظر برسد، باورت بشود، خوشحال شوی، ذوق کنی، از خواب بپری، دنیا بر سرت آوار شود، بفهمی محال محض را خواب دیده ای، وحشت کنی، دق کنی، گریه کنی، گریه کنی، گریه کنی.. + ۱۳۹۵/۰۹/۰۳ 4:27 Sleepwalker |
39
-
تاریخ: 1396/5/20 ساعت: 4:56
این عمل شیرین تو خوشیِ کوچک امروزم به حساب می آید، خوشیِ کوچکی که به دهانم مزه کرد و زهرِ حرف های مافوقم را تا حد زیادی از بین برد. + ۱۳۹۵/۱۱/۰۹ 18:30 Sleepwalker |
40
-
تاریخ: 1396/5/20 ساعت: 4:56
تو آن حمله ی یازدهم سپتامبری که نه فقط در یازده سپتامبر بلکه در روز یازدهم هر ماه به جسم و جان و روح و روان و قلبم و احساس و عقل و عشق و منطقم برخورد می کنی، و همه را به خاک و خون میکشی، و همه را ویران میکنی.. + ۱۳۹۵/۱۱/۱۱ 22:35 Sleepwalker |
41
-
تاریخ: 1396/5/20 ساعت: 4:56
انسان های مهمی در زندگی هستند که هیچگاه نمیفهمی چقدر دوستشان داری و چقدر حضورشان در زندگیت حیاتی ست ، امروز ناخواسته یکی از همین انسان های مهم را رنجاندم و اشک هایش خنجری بود که قلبم را شرحه شرحه کرد و چقدر ناراحتی اش و اینکه من دلیل ناراحتی اش بودم از خود متنفرم کرد.. + ۱۳۹۵/۱۱/۱۵ 23:17 Sleepwalker...
42
-
تاریخ: 1396/5/20 ساعت: 4:56
نیست در شهر نگاری که دل ما ببرد
43
-
تاریخ: 1396/5/20 ساعت: 4:56
نخوابیدن در شب های سال نو برایم عادت دیرینه ای ست که ترک کردنش احتمالا موجب مرض بشود. شاید به نوعی خود آزاری باشد اینکه در یک شب به سیصد و شصت و پنج شب فکر کنی و به دنبال یک اختتام باشکوه باشی، که خب بله به اختتام میرسی اما متاسفانه شکوهی ندارد. راستش را بخوابی نوشتن درباره نود و پنج کمی سخت است، ا
44
-
تاریخ: 1396/5/20 ساعت: 4:56
چه کنی بند زِ بندم همه یکبار جدا ...
33
-
تاریخ: 1395/8/15 ساعت: 3:00
از آن روزها که انگار از آسمان هم برایت سنگ می بارد ...
31
-
تاریخ: 1395/8/9 ساعت: 11:04
او خیال می کند که همه چیز را می داند، اما نمی داند که فقط خیال می کند !
32
-
تاریخ: 1395/8/9 ساعت: 11:04
وای از آن روزی که دل حکم کند و عقل تابع باشد، وای از آن روزی که دلت سرخوشانه در پی بازی های کودکانه اش بدود و عقلت چون مادری نگران مادام جست و خیز هایش را تماشا کند و گاهی برای حمایتش آغوش بگشاید، وای از آن دم که نه اهلِ خموش کردن عقل باشی و نه مردِ لگام زدن به دل..
28
-
تاریخ: 1395/8/4 ساعت: 4:48
سینه ی تاریکِ من سنگِ قبرِ آرزو بود
29
-
تاریخ: 1395/8/4 ساعت: 4:48
اعتراف کردن قطعا مشکل است. حتی اعتراف نه چندان مهم و بچه گانه ای به اینکه یکی از نفرت انگیز ترین شخصیت هایی که در طی یک سال گذشته می شناختی رویای شب پیشت را دزدیده و متعلق به خود کرده است و تو انگار که زیاد بدت هم نیامده، همچنان سردرگم وارانه به آن رویا فکر میکنی و با خود می گویی اصلا کی این اتفاق ا...
30
-
تاریخ: 1395/8/4 ساعت: 4:48
خوب بود این مردم، دانه های دلشان پیدا بود
27
-
تاریخ: 1395/7/30 ساعت: 19:04
آبان آمد. آبان بالاخره آمد. آبانِ من همان طعم ملس خوشایندی ست که نه ترش است و نه شیرین، آبانِ من همان بنفش مورد علاقه ام است که نه رنگی سرد است و نه گرم، آبانِ من دردانه ی پاییز است، نه مانند مهری ست که نقش چندانی از پاییز نداشته باشد نه مانند آذری که گویی بیش از آنکه هواخواه پاییز باشد، دلداده زمست...
26
-
تاریخ: 1395/7/25 ساعت: 18:18
یک پیشنهاد کاری خوب در هر شرایطی آدم را سرحال می آورد !
23
-
تاریخ: 1395/7/24 ساعت: 11:49
خیابان گردی های بعد از نیمه شب از آن کارهایی ست که هرگز طعمش برایم تکراری نمی شود. یک جورهایی حسی از جنس رهایی از بند هر بندی یا نوعی حس ماجراجویی خفیف با کمی چاشنی احساس عدم امنیت در من به وجود می آورد که بی شک دلپذیر است. حتی در موقعیتی که به دنبال جرعه ای آرامش تخت گرم و نرمم را ترک کرده باشم و ب...
24
-
تاریخ: 1395/7/24 ساعت: 11:49
ثریا ابراهیمی از آن شخصیت هایی بود که بخش دلنشینی از ادبیات مان را تا ابد مدیونش هستیم.