25
-
تاریخ: 1395/7/24 ساعت: 11:49
سه نصف شب باشد و خوابت نیاید و فکر کردن به روز پرکاری مانند شنبه بیچاره ات کرده باشد و در این گیر و دار هوس نخی سیگار هم کرده باشی و جسمت هم از کار افتاده باشد اما گویی که در مغزت مقداری پنیر پیتزا ریخته باشند و افکارت هی کش بیاید و کش بیاید و کش بیاید !
22
-
تاریخ: 1395/7/20 ساعت: 5:18
نشود فاشِ کسی آنچه میان من و توست
21
-
تاریخ: 1395/7/19 ساعت: 18:44
به عقیده من ؛ از خود نوشتن، به نوعی همان خودآزاری، خودکشی، خودسوزی ست. اما در قالبی ادیبانه تر، فیلسوفانه تر و شاید احمقانه تر !
20
-
تاریخ: 1395/7/17 ساعت: 10:52
از آن مشکل ها که جز آخرین مشکلاتی هستند که احتمال رخ دادنشان را می دهی.. از همان ها که سالی یک بار هم به مغزت خطور نمی کنند. ولی در ناباورانه ترین حالت ممکن چهره کریه شان را نشانت می دهند..
19
-
تاریخ: 1395/7/13 ساعت: 4:34
دائما یکسان نباشد حال دوران غم مخور
18
-
تاریخ: 1395/7/9 ساعت: 23:13
آدم از انسان های مودب و باشخصیت توقع ندارد که کارش را راه نیندازند! نمی دانم توقع بی جایی ست یا واقعا شرایط ایجاب می کند.
17
-
تاریخ: 1395/7/8 ساعت: 20:26
زندگی با کافئین عمری ، بی نیکوتین هرگز !
16
-
تاریخ: 1395/7/8 ساعت: 9:33
روزهای خسته کننده و پرکار در امتداد شب های خالی از هرگونه خواب یا چرت حقیقتا فرسایشی ست. انگار که تک به تک سلول هایت از سلول های خاکستری مغز که از کم طاقت ترین ها هستند تا سلول های زرد و سبز و قرمز و آبی و بنفش حتی که جز صبورترین سلول ها هستند ، عاجزانه التماس می کنند کمی استراحت کنی.
13
-
تاریخ: 1395/7/8 ساعت: 0:49
با انگیزه زندگی کردن مشکل است. بی انگیزه که باشی انگار همه چیز آسان تر پیش می رود، نه استرس زمان های تلف شده را داری نه اضطراب ناشی از کارهای عقب مانده مغزت را می جود. ولی با انگیزه زندگی کردن یک خوبی خیلی بزرگ دارد و آن پیوسته درگیر بودن ذهنت است که به تو مجال فکر کردن به هیچ خیال آزاردهنده ای را ن...
14
-
تاریخ: 1395/7/8 ساعت: 0:48
وقت گذرانی با کسانی که نه دوستت هستند نه دشمنت هم عالمی دارد !
15
-
تاریخ: 1395/7/8 ساعت: 0:48
تو هم مثل من از نقشه هایمان برای آینده خنده ات میگیرد یا نه؟! هنوز که هنوز است فکر کردن به آن روزها لبانم را به لبخندی هرچند بی حس و حال کش می آورد. صحبت هایمان حول پیدا کردن یک کار پاره وقت با حقوق ثابت و پیشرفت و در آینده به درجه متعالی(!) خیلی پولدار شدن می چرخید. هر دفعه همان قصه تکراری را دوبار...
12
-
تاریخ: 1395/7/1 ساعت: 15:54
سرماخوردگی نیمه جدی در اولین روز پاییزی کمی حال گیری ست. به پاییز های از دست رفته و پاییز های پیش رو فکر میکنم. شاید مبدا شروع سال جدید باید پاییز می بود ، نه بهار.
11
-
تاریخ: 1395/6/29 ساعت: 7:56
من باد میشم میرم تو موهات.. سیگار میشم میرم رو لب هات.. دود میشم میرم تو ریه ت
1
-
تاریخ: 1395/6/28 ساعت: 2:59
#شروع دوباره
3
-
تاریخ: 1395/6/28 ساعت: 2:59
کدام یک بدتر است ؟ زخم های تازه ای که به طرز وحشتناکی دردآورند یا زخم های کهنه ای که باید سالها پیش ترمیم می شدند و هرگز نشدند ؟ شاید زخم های قدیمی چیزهایی را یاد ما می اندازند. شاید آنها یادمان می اندازند که کجا بودیم و با چه چیزهایی مواجه شده ایم. شاید یادمان می دهند که در آینده از چه چیزهایی دوری...
4
-
تاریخ: 1395/6/28 ساعت: 2:59
وقتی از خلسه ی آغوش تو برمیگردم تو هم آشفته ی آن بوسه ی بی مرز شدی؟
5
-
تاریخ: 1395/6/28 ساعت: 2:59
هنوز نمیدانم چطور و چه وقت...به من کمی زمان بده. فقط میدانم که روزی خواهد رسید. زمانی که فکر می کنی شاد و امن زندگی می کنی،به یک باره تمام لذت هایت به خاکستر تبدیل می شود و در چشم و گوش و دهانت می رود. و من نمی توانم دست از افسوس خوردن بردارم. باید قبول کنم که گم کردن یک دوست بسیار دردناک تر و وحشتن...
6
-
تاریخ: 1395/6/28 ساعت: 2:59
شک نکن بیدارم آره خواب یه جاده دوره..
7
-
تاریخ: 1395/6/28 ساعت: 2:59
دنیا..جفت دست هایت پوچ بود
8
-
تاریخ: 1395/6/28 ساعت: 2:58
آسمانش را گرفته تنگ در آغوش .. ابر با آن پوستینِ سردِ نمناکش